var pass1="3402

سمفونی مردانه

تجربیات یک نیمه جان

سمفونی مردانه

تجربیات یک نیمه جان

آخرین مطالب

آخرین نظرات

به نظرم یکی از سخت ترین حالات دنیا اینه که جلوی ابراز علاقه خودتون رو بگیرید. از شدت نیاز به گفتن «دوستت دارم» همه درزای بدنتون باز بشه اما بازم دهنه رو محکم بکشید و اجازه خارج شدن الفاظ و حتی انفاس رو به خودتون ندید. به دلایل مختلف ما جلوی گفتن این دوتا واژه ساده رو میگیریم. دم دستی ترین دلیلش خجالت و شرمه، و پیچیده ترینش... پیچیده ترینش رو من باهاش مواجهم. اینکه هم من بدونم دوسش دارم، هم اون بدونه و هم هردومون بدونیم طرف مقابل میدونه و بدتر از همه اینکه میدونیم گفتنش بیشتر دردناکه تا شیرین و لذتبخش... نتیجه اینکه از هم دوری میکنید و حرص میخورید که چرا محبوب مورد نظر -که خودش هم میدونه- پیش نمیاد و وقتی هم یکیتون طاقت از کف میده بعد از چند روز پیشقدم میشه، از شدت خشم سردترین رفتار رو باهم انجام میدین و گاها به انحای مختلف همدیگرو رنج میدین و در انتها از رنج کشیدن طرف مقابل درد میکشید... درد میکشید که چرا اون دوتا کلمه سحرانگیز رو نگفتید و چرا نشنیدید. میشید دوتا آدم مازوخیست! اصلا بگید که چی بشه؟ قراره چی بشه؟ چی میتونه بشه؟

میگویند عشق آنست که هیچگاه پشیمان نشوید... اما گاهی به جایی میرسید که هرلحظه پشیمانید که چرا عاشقی تان را فریاد نمیزنید.


۱۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۶ ، ۱۶:۱۲
آقای پدر

کنارش دراز کشیده ام

من رو به او، او رو به سقف...

از تماشای نیمرخش لذت میبرم

از آن چشمان درشت، از آن ابروهای بلند، از آن پوست دارچینی

از آن وجود همیشه گرم

به نفسهایش گوش میدهم، نفسهایی که همیشه منظم و بلند است

بر عکس من که همیشه کوتاه و بی صداست

شاید میخواهد به من اطمینان بدهد که هست

که آنجاست

که با شنیدنش آرام شوم.

من بی صدا نفس میکشم و... اتفاقا گاهی نیستم!

۱۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۶ ، ۰۶:۳۴
آقای پدر


۱- خیلی وقته فیلمی معرفی نکردم. امروز خیلی اتفاقی دیدم که یکی از شبکه ها داره فیلم یادگاری (Memento) رو نشون میده. محصول سال ۲۰۰۲ و کارگردانی کریستوفر نولان. از اون دست فیلم هایی که خیلی آروم و بی سروصدا و کم خرج ساخته شد اما همه رو در اون سال ها غافلگیر کرد. یادگاری از اون دست فیلم هاست که هیچ وقت فراموش نمیکنید و به علاوه از چندین بار دیدنش هم لذت میبرید. به علاوه نولان نابغه و‌باوقار، چندتا سکانس عجیب در فیلم مخفی کرده که به هیچ عنوان در اولین و حتی دومین بار دیدن فیلم متوجهش نمیشید ولی...وای خدای من، بینظیره. داستان فیلم متحیر کننده است، قهرمان داستان دنبال قاتل همسرش میگرده اما مشکل اینجاست که حافظه کوتاه مدتش رو در همون حادثه از دست داده و درنتیجه چیزی رو بعد از صورت مرده همسرش به یاد نمیاره... در نتیجه از هر کسی که باهاش مواجه میشه، عکس میگیره و یه یادداشت درباره اون ادم مینویسی ما داستان این عکس ها رو میبینیم و البته به صورت وارونه، در واقع در هر مرحله ما یه عکس رو میبینیم تا به مراحل و اتفاقات گرفتن اون عکس برسیم. در ظاهر داستان داره به عقب برمیگرده اما در انتها متوجه میشیم که خیلی هم خوب جلو میرفت. این نوع تعریف داستان نیاز به فیلمنامه و کارگردانی ظریف و دقیق و هوشمندانه داشت، چرا که میتونست تبدیل به یه مهمل واقعی بشه اما درنهایت فیلمی شد که به یاد همه میمونه و به علاوه کریستوفر نولان رو به سطح اول هالیوود پرتاب کرد. جان من ببینیدش.

نکته ویژه: سامی جنکینز!

۱۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۶ ، ۲۳:۲۱
آقای پدر

جمعه صبح در گروه خانوادگی اعلام میکنم که "امروز در پارک گفتگو آخرین روز فستیوال قهوه است و هرکه پایه است بیاد بریم..." اولین برخورد این بود: «نرو طبق شنیده های آقای ... (از مراجع عظام) گویا به عنوان جشنواره قهوه عده ای همجنس باز هم هستن و حمایت از اونها»!!!!

درجا دچار سردرد شدم و بلافاصله جواب دادم "من موندم چرا این اطلاعات به دست وزارت کشور و نیروی انتظامی و وزارت اطلاعات نمیرسه!!" و  برای اولین بار تصمیم گرفتم سر از این «شنیده» در بیارم. چرا که به لطف گستردگی شبکه های اجتماعی و تبحر خارق العاده بشرایرانی در تولید و نشر و پخش کذبیات و بالاتر از اون خوش باوری بخش قابل توجه جامعه همه روزه کلی از این دست شایعات ریز و درشت به سمع و نظرمون میرسه. اما این بار واقعا تصمیم گرفتن ته و توش دربیارم و به علاوه دق دلیمو هم سر اون دوست محترم دربیارم پس عصر دست دخترا رو گرفتم و نشریفمون بردیم فستیوال قهوه. 

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ شهریور ۹۶ ، ۱۲:۰۶
آقای پدر

1- به هر دلیل امروز حس خوبی به خودم و زندگیم و کارم و هرچیز دیگه دارم. یه بخشی از این حال رو مدیون نوشته های اخیر خودم هستم و البته همراهی و کمک دوستی که امیدوارم اونم گرفتاری هاش کمتر و حال و هواش بهتر بشه. در همین راستا دیشب زودتر خوابیدم و صبح هم کمی زودتر بیدار شدم، تقریبا 4:30. به سر وضعم رسیدم و با خوشرویی هم از دخترا جداشدم. تو مدرسه هم جدی و مطمین و البته خوش برخورد با همکار و دانش آموز رفتار کردم. نه بگو بخند الکی راه انداختم و نه خودمو غمزده و افسرده نشون دادم. ناگفته نمونه که خواب مناسب و آرام به شدت در فعالیت روزانه تاثیرگذاره و ضامن روحیه مناسب. با این وجود من از داشتن خواب ارام و مطلوب بی نصیبم کلا. به طور کلی کم خواب و بد خوابم!!!

۲۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۰۵
آقای پدر

نمیدونم تا به حال براتون پیش اومده که چیزی رو با تمام وجود بخواید اما در عین حال ازش دوری کنید؟ بند بند وجودتون پر بزنه برای چیزی یا کسی اما خودتون و احساستون و میلتون و هر کوفت دیگه ای که هست مهار کنید؟ هم خوشحال باشید و هم از مواجهه باهاش بر بخت بد خودتون لعنت بفرستید؟ هر لحظه و هر دقیقه فقط به اون و نیاز شدیدی که بهش دارید فکر کنید و در عین حال آرزوی بی نیازی و استقلال از اون داشته باشید؟ هم عاشقش باشید و در عین این عاشقی، ازش متنفر باشید که شما درگیر عشق خودش کرده؟ تا حالا خواستید اونقدر غرق کار و فشار و روزمرگی بشید که دیگه زمانی برای خلوت و فکر کردن و حس کردن نداشته باشید؟ تا حالا خواستید زمان به قبل از اون برگردونید تا مثلا شاید ازش اجتناب کنید؟ تاحالا از شدت علاقه، متنفر شدید؟ تا حالا شده هر تصمیمی بگیرید براتون شکست باشه؟

بهش میگن گناه...!!!!

۱۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ مرداد ۹۶ ، ۱۴:۴۰
آقای پدر
۱- امروز تولد سه سالگی فندقه. دختر کوچولوی شیطون و ناقلا و پرحرفی که حواسش به همه جا هست و در تمام طول روز دلش میخواد بازی کنه. دخترکوچولوی من. خیلی چیزارو مدیون فندق هستم. جریان پیداکردن مجدد رابطه منو بزرگه، تغییر مسیر جریان کاریم که به هرحال از لحظه اطلاع از بارداری بزرگه به طور فزاینده ای رو به رشد گذاشت تا جاییکه من غرغرهام معطوف شد به انتخاب بین خوب و خوبتر و حتی پیشرفت های مالی و سطح زندگی. اعتقاد دارم حتی در روحیه ام هم موثر بوده، در روحیه هردونفرمون. به علاوه شوروحال و انرژی بیشتری هم به کل خانواده ما بخشیده. شاید براتون جالب باشه که آخرین فرزند متولد شده در خانواده ما -منظور بستگان درجه یک- الان سال سوم دانشگاهه!!
۲۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۶ ، ۱۵:۰۳
آقای پدر
علمای تعلیم و تربیت که نه، ولی علمای سبک زندگی و موفقیت و این دست علوم کوچه بازاری که اتفاقا ید طولایی هم در برگزاری نشست های تهییج و برانگیختگی و ویاگراوار دارند، اعتقاد غریبی دارند به تغییر. سق این دوستان رو به طور گسترده با این واژه یرداشته اند و در پاسخ به هر سوال و مساله و ابهام کوچیک و بزرگی که باهاشون درمیون گذاشته میشه یه "تغییر کن" گل و گشاد به خیک مبارکتون میبندن و بعد هم کلی داستان و افسانه و مثل از آدمهای آشنا و ناآشنا میارن که با تغییر در مثلا کارشون یا زندگیشون تونستن به چه کامیابی های عسل واری برسند... القصه، نتیجه این میشه که شما یا کارتون رو تغییر میدید یا همسرتون رو!!!
۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۲۷
آقای پدر

چهارشنبه است و من در اولین جلسه شورای داخلی مجموعه شرکت میکنم. وسطای جلسه مدیر صدام میکنه... نمیدونم یه بار یا چندبار صدام کرده اما وقتی سرمو بلند میکنم و لبخند بیحالم تحویلش میدم بهم مهربونانه میگه: "چی شده آقای پدر؟ چرا پژمرده شدین؟ هنوز یه هفته نشده اومدین اینجا!" و بقیه هم از شوخی اون میخندن. من هم میخندم اما میدونم که هیچ ربطی به کار نداره. مدتهاست من همینم.

۲۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مرداد ۹۶ ، ۰۹:۴۹
آقای پدر


۱- خب قبول که من یه مدتیه نیستم، نه اینجا و نه تو وبلاگ های شما. نه خوندم و نه کامنت گذاشتم و نه اصلا خودم چیزی نوشتم. اگر اشتباه نکنم در این یه ماه گذشته فقط یه پست نوشتم. صرفنظر از اینکه من بواسطه روحیه ضدگرمام از تابستون بیزارم و کلا تو این فصل کلافه و عصبی و افسرده و بیحالم، اما کلی اتفاقات مختلف هم دست به دست هم داد تا از وبلاگ و حواشی اون دور باشم. 

۱۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۹۶ ، ۱۳:۴۲
آقای پدر